About

بهمن نشاطی /
آثار :
وقتی کنارم تو باشی-1378
دیگر برای خداحافظی دیر است-1380
خاطرات تو و دلتنگی ها-1382
آخرین سطر گریه-1383
بارانه پاشو وقت نماز است-1383
چشمان سرخ سپیده-1386
شب همچنان شب است ـ 1391

ندا جلالی /
آثار :
شروع لحظه ی شیدایی -1383


Categories
Design
Archive
Links
Other
htmi
این قصّه

 

 هر مرد که دست و پا چلفتی ست

حتماً به زنی نیاز دارد

 

طوری که کلاه قرمزی هم

عاشق شد و سرو ناز دارد

 

در سینه ی ما دلی قراضه ست

هرکس ببرد جواز دارد

 

هرکس که نه ،آن که بیست نیسان ـ

همراه خودش جهاز دارد

 

هم مادر دکتری خوش اخلاق

هم بابای برج ساز دارد

 

یخچال بزرگ خانه شان نیز

نوشیدنی مجاز دارد

 

هر وقت که می رسیم ، در را ـ

لبخند زنان ، فراز دارد

 

از جاده ی اشتباه ، ما را

روزی دو سه بار، باز دارد

 

هرچند که مختصر نوشتیم

این قصّه سرِ دراز دارد

 

بهمن نشاطی

 


برچسب‌ها: طنز, کلاه قرمزی
بهمن و ندا | سه شنبه 28 مرداد1393 |
چند رباعي
 

از دست خودم بدون تو دلگیرم

یک روز اگر نبینمت می میرم

من بیهقی ام دبیر سلطان مسعود

اما فقط از چشم تو خط می گیرم

آن خاطره های مشترک یادت هست؟

سیب من و تو نداشت لک، یادت هست؟

من از پدرت هنوز هم دلگیرم

برصورت تو ردّ سگک یادت هست؟

هر شب با من، هراس تنهایی بود

لحظه لحظه تماس تنهایی بود

دیدم خود را دوباره خود را دیدم

در آینه ، انعکاس تنهایی بود

لبریز طراوت پس از بارانی

با دامن سبز،عطر می افشانی

هوش از سر خواب من پراندی زیبا!

تو مزرعه ی چایی لاهیجانی

با خنده رسید راه بر من سد کرد

چون دوست شد و محبّت بی حد کرد

من کور پیاده رو شدم ، عشق گرفت ـ

دستان مرا و از خیابان رد کرد

 بهمن نشاطی


برچسب‌ها: چند رباعی, عشق, تنهایی, بیهقی, سلطان محمود
بهمن و ندا | دوشنبه 6 مرداد1393 |
براي اين روزهاي خونين غزّه

این همه

باز هم،گل پرپر !

غزه روی دستش ماند

این همه علی اصغر!

شهر  بیداری

شهرِزخمی ، شهرِ بیداری

خون گرمی

در رگ انتفاضه شد جاری

زیتون

تا رهایی به دست شعله ی خون

باش روشن

چراغک زیتون!

انتفاضه

سنگ  مثل گیاه روییده

می کند انتفاضه را یاری

سازمان ملل که خوابیده

بهمن نشاطي

 


برچسب‌ها: غزّه, انتفاضه, سه گاني, سازمان ملل
بهمن و ندا | سه شنبه 31 تیر1393 |
سلام بر امام حسن مجتبي (ع)

تو گل سرسبد هرچه کریمان هستی

ما همه مور ضعیف و تو سلیمان هستی

 

به کویر دل ما شبنم لطفی بنشان!

که تو ابر کَرَمی ، نم نم باران هستی

 

دور از چشم خزان، زنده  کنی هر دل را

تو که از طایفه ی  سبز بهاران هستی

 

جرعه ای از خُم آن عشق به ما هم بچشان!

ای که از سلسله ی  باده پرستان هستی

 

مست از جام تولّای تو بودن ،حُسن است

تو که خود منتظرِ آن خطِ  پایان هستی

 

حیدری در جملِ کفر و ، رشادت  کردی

موقع صلح ولی برسرپیمان هستی

 

صلح  تو آینه ی جنگ  حسین (ع )است آری

بهترین اسوه ی سالارشهیدان هستی

 

آخر شعر من و باز غم کرب و بلا

هرکجا روضه ی عشق است تو مهمان هستی

 

 بهمن نشاطي


برچسب‌ها: امام حسن مجتبي ع, شعرآييني
بهمن و ندا | یکشنبه 22 تیر1393 |
يك رباعي رمضاني

يا رب، به همين ماه عزيز تو قسم!

عمري ست كه  قوت غالب من شده غم (1)

مي خواست ادامه يابد اين شعر،ولي ـ

از شدت ضعفِ دستم، افتاد قلم

 

 1) بگیر فطره‌ام اما مخور برادر جان
که من در این رمضان ،قوت غالبم غم بود
(مهدی اخوان ثالث)

 

  (!روزه می گیری، قبول )

 

 

با تمام قدرت خود ، کار کن

این عمل را روز و شب تکرار کن

 

تا بپوشد  کودک تو ،کفشِ نو

وصله روی وصله بر شلوار کن

 

با دل خونین ، لبت پر خنده باد! (1)

هرچه غم در سینه را انکار کن

 

نیست در شأن تو ، دنیا دوستی

پشت بر دنیای بی مقدار کن

 

دل اگر مایل به سویش  می شود

با نصیحت دائماً اخطار کن

 

روزه می گیری، قبول ! اما فقط ـ

با کمی نان و پنیر، افطار کن

 

جیب تو دائم اگرچه خالی  است

بهتر از جنتلمنی رفتار کن

 

هر زمان نالیده ای از حکم حق

بی درنگ از شرم، استغفار کن

 

پوزش ات را می پذیرد ذوالجلال

غیراز این شد، بیشتر اصرار کن

 

رو کن ازروی صداقت با خدا

پشت بر عمّال استکبار کن

 

رفته رفته حرف  ها کم رنگ شد

جوهری در لوله ی خودکار کن

 

1- با دل خونين لبي خندان بياور همچو جام(حافظ)

 

بهمن نشاطی

 


برچسب‌ها: طنز, روزه, ماه رمضان, با دل خونين
بهمن و ندا | دوشنبه 9 تیر1393 |
مشترک با حافظ3

 

 

«فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن»

درد تو، به نشود با کمک یارانه

 

«خنده  و گریه ی عشّاق ز جایی دگر است»

خنده از یار ولی گریه ام از یارانه

 

«سینه ی تنگ من و بار غم او هیهات!»

سببی ساز خدایا نرود یارانه

 

«ندانم نوحه ی قمری به طرف جویباران چیست؟»

مگر او نیز همچون من غم یارانه را دارد؟

 

«از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور»

هرچه گفتی نشدم منصرف از یارانه

«اعتمادی نیست بر کار جهان»

بر کلید دولت تدبیر هم

 

«حافظ نه حدّ ِماست چنین لاف ها زدن»

تدبیرمان کجاست؟ کلید امید کو؟

 

«دلبر از ما به صد امّید سِتَد دل اول»

وقت تدبیر که شد عهد فراموش کند

 

«پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت»

تا مگر سیر کند چند صباحی ما را

 

«باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور»

آتش زدم به مالم و یکجا فروختم

 

«کیسه ی سیم و زرت ،پاک بباید پرداخت»

ای که تصمیم گرفتی متاهل بشوی

 

«کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش»

همرهان تو ولی جمله رسیدند به کیش

 بهمن نشاطی


 


برچسب‌ها: طنز مشترک باحافظ3
بهمن و ندا | دوشنبه 2 تیر1393 |
جرأت
 

الهی!

تمام مشکلات اقتصادی

به زودی ـ شک نکن ـ نابود گردد

 

کلیدی آمد و دنبال قفل است

الهی! عاقبت محمود گردد

 

جرأت

نه اهل اقتصادم نه سیاست

نه دراین و نه در آن هست جرأت

 

مبادا بپّرد از کلّه ی من

نوشتم این دوبیتی را به سرعت

 

اختلاس

نه تحقیقی ، نه تعزیری به دنبال

نه تنبیه ست و نه توقیف اموال

 

برو با پول های اختلاسی

تمام عمر خود را حال کن ، حال!

 

بهمن نشاطی

 


برچسب‌ها: طنز, اختلاس, مشکلات اقتصادی, محمود
بهمن و ندا | جمعه 16 خرداد1393 |
آن کیست
  نقیضه ای بر شعر حافظ 

 

آن کیست که این روزها ، اقدام بر کاری کند؟

یعنی به لطف ِخود ،دل ِ ما را نگهداری کند

 

من مانده بی برگ و نوا، درمانده ، از شادی جدا

رفع نیاز بنده را حاجی بازاری کند

 

هستیم چون روباهِ شَل ، بین همه ضرب المثل

حیّ علی خیرالعمل ، باشد کسی کاری کند

 

ماشین نگو، مثل لگن ، پیش همه، شرمنده، من

از رفتن خود دائماً، هر روز خودداری کند

 

هر روز خانه تنگ تر ، همسایه ها دلسنگ تر

اندوه شد پر رنگ تر ، هی سینه آزاری کند

 

من این طرف غم آن طرف ، تیرش نشسته بر هدف

ای مرگ! جانم شد تلف ، تا با تو دیداری کند

 

چشمم ندیده هفته ها، از شعر، رنگ خواب را

باید هنرمندی مرا تندیس بیداری کند

 

بهمن نشاطی


برچسب‌ها: طنز, ماشین لگن
بهمن و ندا | چهارشنبه 7 خرداد1393 |
لیلا
 

 اندر بابِ آن بانوی هنرمند ایرانی که داور جشنواره ی فیلم کًن بود

و با ژیل ژاکوب، رئیس جشنواره دست داد و روبوسی کرد.

 

هم عشوه گری و ناز دارد لابد

هم دستانی دراز دارد لابد

 

در بوسه زدن به گونه های ژاکوب

از شوهر خود جواز دارد لابد

 


 

 ازکشورکفر سوی میهن برگرد

 

با تیپ درست مثل مانکن برگرد

 

 

حالا که مراد دست داد از بوسه

 

ای داورجشنواره ی کن ! برگرد

 


 

بوسیدنتان حلال باشد مادام

 

باید دل ما زلال باشد مادام

 

 

گیر الکی به ما نباید  بدهند

 

 در غرب ، چنین ، روال باشد مادام

 

 

بهمن نشاطی

 


برچسب‌ها: طنز, لیلا حاتمی, جشنواره کن, شکمرانی, دکتر
بهمن و ندا | دوشنبه 29 اردیبهشت1393 |
مجوّز از ارشاد
 

رسید مژده که آمد مجوّز از ارشاد

چه اتفاق قشنگی برای من افتاد

 

زمان زمانه ی چاپیدن است ناشرها!

تعلّلِِ پس از این چیست؟ کار بی بنیاد!

 

دوسال چشم به راهی برای اَخذِ «مُجَوـ

ـ وِزَ»ش به مصرع دوم برای وزن افتاد

 

بساط عیش فراهم شده ست، بعد ازاین ـ

حضورمجلس انس است و دوستان هم شاد

 

خدا چه لطف بزرگی نمود در این روز

به من که صاحب علمم، وَ ایضاً استعداد

 

اگرچه در نظرم شعربنده شیرین است

خدا کند که بیایند چند تا فرهاد

 

به خواب دیدم دیشب که شعرهای مرا

به شور خواند به جمعی جناب مختاباد

 

خوشا به من که پس از این کتاب دار شوم

خوشاتر اینکه بخوانندم عدّه ای استاد

 

بهمن نشاطی 

 


برچسب‌ها: طنز, مجوز
بهمن و ندا | یکشنبه 21 اردیبهشت1393 |