"سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
و تو رفتی و هنوز..."
همه ی قصه ی ما بود همین!
![]()
![]()
![]()
بهمن نشاطی
خدا نیاورد این را که ای تغزل ناب ... برای لحظه ای از عشق دست بردارم
"سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
و تو رفتی و هنوز..."
همه ی قصه ی ما بود همین!
![]()
![]()
![]()
بهمن نشاطی
من هوایی شدم ...
نه به همین سادگی به اندازه ی حیرتی که تا اکنون بامن است
کربلا را شنیده بودم ،برای نجف خواب قشنگی دیده بودم که تعبیرش را هیچکس جز
قلبم نمی دانست.
پایم که به صحن وسرای مرتضی علی رسید!پایم ؟چه می گویم مگر من با دلم پرواز
نکرده بودم .
وای که چه قدر واژه کم آورده ام. چه قدر دیر دارم از تو می نویسم .
امروز ۲۰ روز است که برگشتم ولی نه با دل خودم ،که من دل و جانم را جا
گذاشته ام.
نوشتن برایم سخت بود .از تو نوشتن برایم سخت بود .آخر گوشه گوشه ی این سفر
را تنها باید با جگری پر خون نوشت وطاقتی ...که در من نیست.
دست خودم نیست هنوز عطر صحن شاه نجف مستم می کند،بیچاره ام می کندِ
،نجف را دوست داشتم دل کندن برایم سخت بود. بین الحرمین هنوز بامن حرف
می زند. مزار ۶ گوشه آوازم می دهد .صدای یا عباس ! بلند تر می شود.
چه سوزی دارد صدای مداح آذری !بدون هیچ زرق وبرقی ،تنها نوای دلی ست
که بر می خیزد وعجیب به دلم می نشیند.
"امان از دل زینب" آه که می کشم،هنوز من هستم ومن هستم وشکسته تر
از همیشه چشم دوخته ام به رو به رویم ،ایستاده تمام قد .
آن قدر ایستاده ومحکم تصورش می کنم که شانه هایم می لرزد.
چه کشیدی زینب! چقدر ایستاده ای هنوز، تا همیشه ،با آنکه غم
آسمانت را سیاه کرده بود.
"امان از دل زینب" نه دلم خالی نمی شود.
یا حسین ! چشم به راه می مانم تا ...صدایم کنی.
"غزل مثنوی سال های دور"
"منتظرنباش"
برخيز اين تو و علم و دست غيرتت
برخيز ،آسمان شده غرق خجالتت
برخيز خواهرم ،دلم از داغ پر شده
از لاله هاي سوخته ي باغ پرشده
از جا بلند شو كه توتنهاترين شدي
برصبر و درد عالم و آدم نگين شدي
ا زجا بلندشو ،به فدايت برادرت
هرچند داغ مي شكفد در برابرت
نه منتظر نباش و دل از درد پاره كن!
بر آن گلوي چاك نگاهي دوباره كن!
نه منتظر نباش ،كسي در نمي زند
برخيمه هاي سوخته ات سرنمي زند
نه منتظر نباش ، زمين غرق بي كسي ست
حتي پرنده دور حرم پر نمي زند
آتش گرفته این دل و فرياد كن بگو!
خاموش شد زمانه و بر سر نمي زند
برخيز اين تو و علم و دست غيرتت
برخيز،آسمان شده غرق خجالتت
"ندا جلالی"
![]()
![]()
![]()
مِن بعد هواي ژاژخايي نكنم
با سوزن شعر، دل گزايي نكنم
يادم باشد اگر به زندان رفتم
مانند تو حبسيّه سرايي نكنم
![]()
![]()
![]()
اي كاش كه كشته بود زنداني را
زندانباني، شاعر شرواني را
كم مانده كه دود از سرم برخيزد
آتش بزنم كتاب خاقاني را
![]()
![]()
![]()
بهمن نشاطي
۱)
پوشيده لباس سرخ با روي سياه
در آتش او چه خيمه ها سوخته ،آه!
عمري ست شبيه خوان ِ شِمر است ولي
مشتاق زيارت اَبا عبدالله!
۲)
جاري شده است اشك، اندك اندك
با نوحه ي محمود كريمي ،طفلك!
ما شام خور توايم و شامي آيين
ما سينه زنِ توايم و كوفي مسلك
بهمن نشاطي
داشتم
خواب خیمه های امام حسین (ع)را می دیدم
بلندگوی مسجد همسایه
بیدارم کرد
بهمن نشاطی
... تنها تو بودی که خوب فهمیدی
استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت
شش ماه علی بودن را طاقت آوردی...
(حمید رضا برقعی)
زمستان و هجوم مرگ
دهان باغ ، وامانده
شگفتا برگ!
بهمن نشاطی
۸ آبان هم از راه رسید
چه قدر زود دیر می شود
" قیصر"
با سپاس از تمام کائنات ٬ ستارگان ٬ سیارات٬کهکشان راه شیری
خودم ودخترم که چه ها نکشیدیم بالاخره بهمن خان پایان نامه اش را
ارائه داد ٬جلسه ی دفاع خیلی خوبی بود من کلی کیف کردم.
موضوع پایان نامه "بررسی محتوایی اشعارقیصر امین پور " بود
که البته به ایشان هم تقدیم شد.
یاد وخاطره ی قیصر تا همیشه گرامی باد.
ندا جلالی
ای موسی!
از نیل بگذر!
و بگذار این گاوها
گوساله ی خود را بپرورند
و همین سوی رودخانه
به چرا و چون ِ خود مشغول .
فردا که بیاید
برای کل جهان ، شاخ می شوند
و عصای تو نیست
باشد که سنگ ، معجزه ای...
بهمن نشاطی
۱)
ای باد صبا که پستچی ِ حَرَمی
تیپاکس ببر به سوی درگاه ، نَمی
بنشین که جواب را بگیری حتماً
لبخند اشاره،چشم لطفی، کَرَمی
۲)
پرونده ی روسیاه دارد دل من
یک زندگی تباه دارد دل من
چشمم به شفاعت است با نم نم اشک
آقا ! به خدا گناه دارد دل من
۳)
ماییم و دلی سیاه ، ما را بطلب!
گمگشته ی نیمه راه ، ما را بطلب!
عمری ست که بی ستاره و تاریکیم
ای ماه ماه ماه ما را بطلب!
۴)
یک دل ،دل مست و لاابالی داریم
چشمان دچار خشکسالی داریم
با اینهمه ، در کنار سقّاخانه
امشب به خدا عجیب حالی داریم
۵)
از تابش نور خود، گِل ما را هم...
شب های سیاهِ منزلِ ما را هم...
ای ضامن برّه آهوان ،آقاجان!
آهوی رمنده ی دل ما را هم...
۶)
ما را به اشاره گاه گاهی بپذیر!
حتّی شده است اشتباهی،بپذیر!
تا مشهد تو به پای شوق آمده ایم
امشب به هوای عذرخواهی ، بپذیر!
۷)
چندی ست که از شوق تو بی خواب شدیم
دیدار تو را پر از تب و تاب شدیم
تا آتش دلتنگی ما بنشیند
امروز ، حضورتان شرفیاب شدیم
۸)
پرهای شکسته را مجالی دادی
سمت حَرَمش ،فرصت بالی دادی
در صحن طلایی امام هشتم
با اشک ، خدای من، چه حالی دادی!
بهمن نشاطی![]()