X
تبلیغات
(آخرین سطر گریه)

(آخرین سطر گریه)

آنان که

***


آنان که به تن، لباس تقوا دارند


در جیب،بلیتِ دور ِدنیا دارند


ما را نرسد زیاده گویی بکنیم


البته که روی سر ِما ،جا دارند



***


«آنان که محیط فضل و آداب شدند»


در دوره ی ما چقدر کمیاب شدند


آن عده هم از روی حساب دنیا


رفتند همه ،نوکر ارباب شدند


***


بهمن نشاطی




برچسب‌ها: ارباب, آنان که, لباس تقوا
[ چهارشنبه 20 فروردین1393 ] [ 9:45 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
عید93

تا چشم به هم زدی یِهو می آید


بسیار شتاب دارد و می آید


تا قسط به قسط قبلی ام افزاید


از راه دوباره سال نو می آید


***

لب بسته تر از پسته ی عیدم به خدا


از سال جدید نا امیدم به خدا


ای زندگی ازتو شکوه دارم بسیار


روزی اگر از قضا رسیدم به خدا


***


لب چیست اگر هوای بوسیدن نیست


یاچشم؟ اگر اجازه ی دیدن نیست


باید بکشم تمام دندان ها را


وقتی که دل و دماغ خندیدن نیست


***


بهمن نشاطی


برچسب‌ها: عید, سال نو, خدا
[ سه شنبه 27 اسفند1392 ] [ 13:11 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
شرح دریا(برای فاطمه «س»)

رفته است امروز نامت بر زبان یاس ها


چون بهارتازه ای گل کرداز آن احساس ها


 

آنچه در شأن تو نازل شد فقط کوثر نبود


گوش کر دارند اما جمله ی خناس ها


 

خانه پروردِ پیمبر!«هل اتی»ی خوانِ «دهر»!


عاجز است از درک تو عقل نمک نشناس ها


 

خطبه ی غرّای تو کوتاه کرده  بی گمان


عام ها که جای خود ـ حتّی زبان خاص ها


 

هرکه این سو نیست با تو ، همنشین با دوزخ است


با ترازوی شما سنجیده شد مقیاس ها


 

غیر زینب ها که صبر آموخته از مکتب ات؟


از وفا ، پرچم که برافراخت جز عباس ها؟


 

کاشکی می ایستاد از گردش خود آسمان!


بعدِ تو خاموش می شد چرخش دستاس ها


 

قطره ای را شرح از دریای تو کی می توان؟


سال ها حتی اگر برپا شود اجلاس ها


 

بهمن نشاطی


برچسب‌ها: فاطمه, یاس, کوثر, هل اتی, دستاس
[ جمعه 23 اسفند1392 ] [ 20:55 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
پرستار
به حمید میرزایی عزیز، پرستاری که وسوسه ی این کار را در سرم اندخت


مار از پونه من از مار بدم می آید


یعنی از عامل آزار بدم می آید


"محمد سلمانی"

 

چه قَدَر از تب دیدار خوشم می آید


بی جهت ازمرض، این بار خوشم می آید



آه ،بیزارم از این قرص و دواها دکتر!


فقط از اخم پرستار خوشم می آید



من که افتاده فشارم ،تو بخندی ، خوبم


از سِرُم ، قند نمک دار، خوشم می آید



تو که باشی چه نیازی ست به کپسول هوا؟!


از در بسته و دیوار خوشم می آید



سوزنی در عضله می زنی و می میرم


چه کنم باتو به ناچار خوشم می آید



موقع رفتن تو کار دلم اورژانسی ست


ولی از لحظه ی تب دار خوشم می آید



بستری می شوم و نبض مرا می گیری


حال می آیم و بسیار خوشم می آید



قطره قطره بچکان روی ملافه ، خون را


بشود چادر گلدار خوشم می آید



سنّتی هستم و در تذکره ها بنویسید


که من از دم نوش عطّار خوشم می آید(1)



همسرم خواند غزل را و به لبخندی گفت:


از زن خوب ِ فداکار خوشم می آید


(1)  خطا کردم ، بیا اغماض فرما

       وگرنه بیت را مقراض فرما


بهمن نشاطی

 


برچسب‌ها: پرستار, بستری, اورژانس, دکتر, عطار
[ چهارشنبه 21 اسفند1392 ] [ 10:12 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
جهان آفرین


به نام خدای جهان آفرین


خدایی که هست احسن الخالقین



خدایی که هر کز درش سر بتافت«1»


لبش زد زگیل و دهان نیز، آفت



خدایی که از گِل ،بشر آفرید


و کوچاند او را به سمت زمین


 

نه البته با اختیار خودش


که با زور فرمود از اینجا بِرین


 

خدایی که با شرط آدم شدن


به ما وعده داده بهشتِ بَرین


 

خدایی که جاسوس او بی شمار


همه جای دنیا نهاده کمین


 

خدایی که افسار ما دست اوست


ولی حیف! شیطان نشسته به زین


 

خدایی که یک عده را کرد زشت


خدایی که یک عده را نازنین


 

خدایی که یک عده را در عراق


و یک عده را هم فرستاد چین


 

خدایی که مدحش نه در حدّ ماست


خدایا ،فقط آفرین، آفرین!


1-فردوسی طوسی کم رنگ

بهمن نشاطی



برچسب‌ها: خدا, احسن الخالقین, ابلیس, بشر
[ سه شنبه 6 اسفند1392 ] [ 1:40 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
گاب

یکی دوبار این شعرها رادر وب گذاشتم اما توسط همسر مکرمه، (سانسورچی بنده در یک کلمه)       بی مقدمه و مأخره حذف فرموده شده آمد(نوع فعل را از نظر زمان نپرسید که نمی دانم)و حالا در غیبت چندروزه ی ایشان(همان همسر را می گویم ولاغیر) دوباره این شعرها را در وب گذاشته و از ترس این که همان همسر بالا در ماموریت چند روزه ی خود خواب نما بشودو از موضوع مطلع گردد جهت اطمینان، رمز آن را عوض کرده و کلیدش را بازهم جهت اطمینان بیشتر به دست فردمطمئنی سپردم(جهت رفع هرگونه سوءتفاهمی ،اسم آن فرد مطمئن، عمو پورنگ است باز هم ولاغیر)چرا که شعر  هم می تواند کلیدش دروغ باشد (ربطی اگر داشت به ما هم بگویید)بگذریم...

البته این اشعار (رویم به دیوار) به زمان و مکان و فرد خاصی اشاره ندارد و امیدوارم که تدبیرم در نام نبردن فرد یا افراد، موثر واقع شود و کسی به خود نگیرد و پیراهن گران قیمت خود را جر وا جر ننماید.با این همه  در همین جا از تمام صنوف از جمله پزشکان،پرستاران، کارمندان،تاکسی داران،قایقرانان،پنچری گیران و یارانه بگیران،دست فروشان ، کلیه فروشان ،خودفروشان و غیره و غیره و غیره ، البته همچنین تمام دانش اندوزان کمال مسرت را دارم(ببخشید )کمال عذرخواهی را دارم به خصوص دانش آموزان امسالم که احساس دوستی با آنان دارم)

و اما...این شعرها در دوره ای که به انفجار نزدیک شده بودم فوران کرد و گدازه هایش، چنین شد


لعنت به منی که ترک «ساری» کردم


بیهوده به شوره ،آب جاری کردم


هرچند معلمم به ظاهر، اما


ده سال تمام ، گلّه داری کردم


***


تا کی باید دم از نداری بزنید


حرف از کسری و چشم یاری بزنید


در مدرسه جای این همه بزغاله


آقای مدیر،گاوداری بزنید


***


در مدرسه نیشخند می بینم و بس


جمعی که همه کرند می بینم و بس


هرچند که چشم برزخی نیست مرا


یک گلّه ی گوسفند می بینم و بس


***


از آن همه اضطراب بیرون آمد


فارغ شد و از کتاب بیرون آمد


گوساله برای دانش اندوزی رفت


مدرک که گرفت، گاب بیرون آمد


***

بهمن نشاطی



برچسب‌ها: گاب, مدرسه, معلم, مدرک
[ جمعه 2 اسفند1392 ] [ 20:49 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
ابر شمال

آمدم همراه با ابر شمال


کیست چون من،این همه آشفته حال


 

از که باید پاسخ خود را گرفت


مانده روی دستِ من، صدهاسوال


 

بگذرد این روزگار نامراد؟


می شود ممکن شود امری محال؟


 

دست ما کوتاه و خرما برنخیل


جیب ما خالی و روی ما زغال


 

کو حرام کهنه ای؟ که بنده را ـ


گیر کرده در گلو نان حلال


 

آستینم را شبی افشانده ام


مارهایی دیده ام خوش خط و خال


 

چشم ها و گوش ها کورند وکر


عدّه ای هم مثل من ،لال اند لال


 

خنده بر هر درد بی درمان دواست


پس بخند و شاد باش و بی خیال!


 با تشکر ازخانم اهری فردکه پیشنهاد اصلاح بعضی واژه ها را دادند


بهمن نشاطی


برچسب‌ها: روزگار, غزل
[ چهارشنبه 23 بهمن1392 ] [ 10:0 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
سبدکالا

آنان که در این زمانه ، دارا هستند


شک نیست همان قدر،توانا هستند


یک عدّه گرسنه ـ مثل من ـ هم ، همه عمر


زنبیل به دستِ صفِ کالا هستند


***


در آخر سال،حال دادند به ما


شادی خود انتقال دادند به ما


تا زندگی دوباره از سر گیریم


قدرِ سبدی، مجال دادند به ما


***


دیدیم دمِ غروب ،بابا برگشت


از صبح که رفته بود، حالا برگشت


بابا که سرِ کار نمی رفت،چطورـ


با یک سبدِ بزرگِ کالا برگشت؟


بهمن نشاطی


برچسب‌ها: سبدکالا, دارا, توانا
[ جمعه 18 بهمن1392 ] [ 23:17 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
دری وری

سهم همه را ـ اگرچه اندک ـ خوردند


یک بسته خریدند لواشک ،خوردند


صد شکر که اجنبی نبرده ست فقط!


دادیم به خاوری و بابک خوردند


***


شهرام که کلّی از لواشک را خورد


سهم کوروش و اِبی و مامک را خورد


می خواست که سکّه ی مرا قورت دهد


تقصیر نداشت ، گول بابک را خورد


***


بی هیچ خجالتی،چقدر آنی خورد


مال همه را چنانکه می دانی خورد


خُب راه گلوی ما همیشه بسته ست


دادیم اگر بابک زنجانی خورد


***


نه پول جناب خاوری می ماند


نه شهرام جزایری می ماند


صد شکر که ذوق اندکی هست مرا


از ما فقط این دری وری می ماند


***


بهمن نشاطی


برچسب‌ها: بابک زنجانی, خاوری, جزایری
[ چهارشنبه 16 بهمن1392 ] [ 21:22 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
گمنام
 

بارالها، از کنارم سامری را دور کن


جان موسی! بنده را هم ساکن آن طور کن


 

نه کتاب و جزوه ای نه معجزه،اما مرا


خواستی، در زمره ی پیغمبران منظور کن


 

من نمی خواهم به من گنجی ببخشی شایگان


وام می خواهم بگیرم ضامنش را جور کن


 

گردنم باریک تر از مو ، خودت که واقفی؟!


وام خود را پس ندادم طعمه ی ساطور کن


 

خسته هستم از عزا و مجلس ترحیم ها


چند روزی هم مرا مهمان جشن و سور کن


 

ران مرغ و سینه ی تیهو نمی بخشی نبخش


لااقل لطفی کن و این اشتها را کور کن


 

نیست دندانی مرا این سیب ها بی مصرف است


پس بیا زنبیل ما را لب به لب انگور کن


 

اول فصل جوانی این همه موی سفید؟!


یا کچل کن کلّه را یا زلف ما را بور کن


 

مولوی و سعدی و حافظ که تلمیذ من اند


پس چرا گمنام باشم بنده را مشهور کن


 

بهمن نشاطی
برچسب‌ها: طنز, بارالها, پیغمبران
[ دوشنبه 7 بهمن1392 ] [ 14:54 ] [ بهمن و ندا ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،