تبليغاتX
(آخرین سطر گریه)

(آخرین سطر گریه)

خدا نیاورد این را که ای تغزل ناب ... برای لحظه ای از عشق دست بردارم

 

همیشه بر لبانت خنده باد عشق

دل تو از بهار آکنده باد عشق 

تمام عمر خود را تا همیشه -

دعاکردم خدایا زنده باد عشق

بهارا، تا ابد جانت سلامت

گل دشت و بیابانت سلامت

خزان آمد شکسته شاخه ها را؟

سر سبز درختانت سلامت

 

       بهمن نشاطی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

 فرياد مي كشم

 كوه پير!

 لااقل

 تو

 سمعكت را بگذار!

 

بهمن نشاطي

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

هرچه منتظر ماند هیچ روباهی از آنجا رد نشد . پنیر را انداخت:

 پروبالت سیاه رنگ وقشنگ!

 تف به روی هر چی  آدم دروغگوه! بعد از شاخه پر زد و رفت.

 

بهمن نشاطی

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

چند روزي است كه از حال خودم بيخبرم

مي نشينم و به عكس تو فقط مي نگرم

 

ابرهاي همه عالم به دلم خيمه زدند۱

خشك شد خشك همه چشمه ي چشمان ترم

 

عطر لبخند توام م‍‍ژده ي فروردين بود

تو گذشتي و فروريخت همه برگ و برم

 

آسمان يا كه قفس آه ندارد فرقي۲

بي تو امشب كه شكسته همه ي بال و پرم

 

تاب دوري توام نيست اگر مي خواهم ـ

مشتي از خاك مزار تو به منزل ببرم

 

چشمه ي صاف محبت ! من اگر خاموشم

باز ديدار تو را از همه كس تشنه ترم

 

خاطرات تو همه حك شده بر دفتر دل

مرگ من باد و مباد آنكه ز يادت ببرم۳

         "بهمن نشاطي"

۱-ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند(اخوان ثالث)

۲- از دوست شاعرم عليمحمد محمدي

۳-مرگمان باد و مباد آنكه تو را گريه كنيم ( محمدعلي بهمني)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

گاهی وقتها لحظه ها یادآور شمیمی ست فراموش نشدنی.

این غزل هم برای من در این شب ها اینچنین است

 

    چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد

    چه جانماز پی اعتکاف بردارد

   علی حقیقت روزست وهیچ جایزنیست

   که در مقابل شب انعطاف بردارد

   دوسوی این کره هریک قلمروی دارد

    نشد جدایی شان ائتلاف  بردارد

شبیه خواب سحرسطحی ست وزودگذر

   کسی که دست ازاین اختلاف بردارد

  دوباره مثل علی زاده می شوداما

  اگر دومرتبه کعبه شکاف بردارد

   اگر به حرمت مولانبود ممکن بود

  خدا زخلق خود امر طواف بردارد

                   غزلی از علیرضا دهقانیان

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

در سینه ات آتش اهورا برپاست

آیینه ی تو برای ما قبله نماست

مامثل کویرتشنه ایم اما تو

درچشمانت تلاطم دریاهاست

لبخند به لب داری بهارآیینی

غمگین درخت های فروردینی

سرسبزی کوچه باغ در دست تو است

یک روز به چشم خویشتن می بینی

 

بهمن نشاطی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

به گريه گفتمش اينجا بمان بمان بامن

كه بي تو نيست بجز زخم ارغوان بامن

 

گذشت مثل عبور نسيم از دل باغ

گذشت و ماند شب و وحشت خزان بامن

 

به دام خويشتن افتاده ام بيا و ببين

چه كرده آهوي آن چشم مهربان بامن

 

دوباره باد خزان مي وزد چه بايد كرد

كه نيست صبر و توان صنوبران بامن

 

تو عشق هستي و من مثل سينه ي عاشق

كبوتر از تو و آبي آسمان بامن

 

به خلوت دلم امشب بيا قدم بگذار

جواب پرسش چشمان اين و آن بامن

 

     این شعر از بهمن نشاطی ست.چراهمه فکر می کردن

    شعر بنده ست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                   (نداجلالی)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

به مهتابت شبم ايمان نياورد

نگاه پر تبم ايمان نياورد

هزاران معجزه ديد از تو اما

دل لامذهبم ايمان نياورد

دل من بي تو دريا را بلد نيست

مسير سبز گلها را بلد نيست

زبانم منكر عشق است اما

نگاه ساده حاشا را بلد نيست

بهاري مي شود پاييز با تو

نگاهم از غزل لبريز با تو

شكوفا مي شوند از بوسه ي صبح

تمام غنچه ها، من نيز با تو

 

بهمن نشاطي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

  کجای جهان را بگردم

وقتی که

توی هیچ  کتاب فروشی

نبوده ای

بهمن نشاطی

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت   توسط بهمن و ندا  | 

 

قاصدک آمد

نفس زنان

با غباری از اندوه

اما

موج انفجار

عطر شهادتت را

پیشتر

منتشر کرده بود.

با چهره های سوخته

گویی

طراوت جنگل را

به ارمغان می آوردند

مردان ساده ای که

در چفیه ام هنوز

بوی جنوبی شان

موج می زند

نه پرنده ای رهاست

در آبی هایش

نه شاخه ای سبز مانده است

کاشی های این مسجد

تنها به رنگ سرخ

آذین است

و ردّ گلوله ها

گلبوته های شگفتی ست

شکوفا

بر گلدسته های جان

بادا که تا همیشه بماند

جاودان

...................

بهمن نشاطی

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت   توسط بهمن و ندا  |